آتاتورک پدر یک ملت، فرزند یک هویت: مصطفی کمال پاشا ( معروف به آتاتورک به‌معنای پدر تُرکها ) نظامی و دولت‌ مرد و بنیان‌گذار جمهوری ترکیه بود. وی استعداد شگرفی در امور نظامی داشت، چنان‌که در نبرد چاناک قلعه (۱۹۱۴) با شعار “Çanakkale dan geçilemez”
یعنی : «نمی‌توانید از چاناک قلعه بگذرید»، با سپاهی کوچک در برابر تهاجم سنگین نیروهای دریاییِ بریتانیا و فرانسه، نیروهای نظامی یونان، نیوزلند و استرالیا، ارامنه  ایستادگی نمود و مانع تصرف و سقوط استانبول شد.

مختصری درباره آتاتورک

مصطفی کمال پاشا در ۱۹ می ۱۸۸۱ در شهر تسالونیکی، در شمال یونان فعلی، که در آن زمان جزئی از امپراتوری عثمانی بود، دیده به جهان گشود.
در ابتدا وارد ارتش عثمانی شد و در طرابلس لیبی با ایتالیایی‌ها جنگید. آتاتورک در دههٔ اول قرن بیستم به‌همراه گروهی از افسران ترک، که ترکان جوان نامیده شدند، پایه‌های اصلاحات در ارتش و دولت را به‌نفع ملی‌گراییِ ترک‌ها تثبیت کرد. در جنگ‌های بالکان به سِمَت فرماندهی رسید و در سال ۱۹۱۶ در تنگهٔ داردانل و شبه‌جزیرهٔ گالیپولی در برابر انگلیسی‌ها مقاومت کرد و مانع اشغال استانبول توسط نیروهای بریتانیا و متفقین در جنگ جهانی اول شد. او سپس در جبههٔ روس نبرد کرد.
در جنگ جهانی اول، دولت عثمانی شکست خورد و مناطق بسیاری در شمال آفریقا و حجاز، سوریه، عراق به دست کشورهای بریتانیا و فرانسه افتاد. قسمت‌هایی از اروپای خاوری نیز با حمایت فاتحان جنگ به استقلال رسیدند. در اواخر جنگ جهانی اول، ترکیه مورد هجوم فرانسه و ایتالیا از جنوب و یونان از شرق بود. آتاتورک رهبری جنگ استقلال ترکیه را برعهده داشت. در پایان جنگ جهانی اول، مردم ترکیه از بی‌کفایتی خلیفه محمد ششم و نظام عثمانی به‌تنگ آمده‌بودند و آتاتورک رهبری خیزش علیه خلافت و امپراتوری عثمانی را برعهده گرفت. در سال ۱۹۲۳ ترکیهٔ مدرن با نظام جمهوری توسط ملی‌گرایان و گروه‌های مبارزه علیه اشغال برپا شد. آتاتورک از آن تاریخ تا زمان مرگش در سال ۱۹۳۸، رئیس‌جمهور ترکیه بود.
کمال آتاتورک روز ۱۰ نوامبر سال ۱۹۳۸ میلادی درگذشت. آرامگاه او (معروف به آنت کابـیـر) در شهر آنکارا قرار دارد.
همه‌ساله ساعت ۹:۰۵ روز ۱۰ نوامبر، یک دقیقه مراسم سکوت به‌مناسبت درگذشت بنیان‌گذار ترکیهٔ نوین، مصطفی کمال آتاتورک، و به‌دنبال آن، به‌صدا درآمدن زنگ مدارس و آژیر پایگاه‌ها در ۹:۰۶ ( لحظهٔ وفات وی ) برگزار می‌شود.

و اما داستان زندگی مصطفی کمال آتاتورک

خانوادهء زبیده به ازدواج او با علیرضا راضی نبودند . علیرضا سرشناس و متمول نبود خیلی هم پایبند سنتهای دینی و اهل خدا و پیغمبر نبود . دامادهایی بهتر از او برای زبیدهء چشم آبی و ظریف پیدا میشد . اما قسمت چیز دیگری نوشت . علیرضا مشغول به تجارت چوب شد و توانست مال و منالی به هم بزند . در امپراتوری عثمانی ، تجارت شغل مناسبی بود و شهر “تسالونیکی” جای درستی برای تجارت چوب . شهری کوهپایه ایی که حالا ، پرچم کشور مقدونیه برفرازش میوزد.
بعد از ازدواج ، علیرضا منزل مناسبی برای زبیده و دوفرزندی که از 7 زایمان زنده مانده بودند مهیا کرد و تجارتش را گسترده تر کرد . پسرش را که در سال 1881 به دنیا آمد ، علیرغم میلش مصطفی نامیدند . دخترش هم مقبوله . علیرضا برای پسرش نامی اروپایی دوست داشت و به اسامی مذهبی بی میل بود اما از انجاییکه نبض خانواده دست زبیدهء مذهبی و سنتی بود ، نتوانست مخالفتی کند.مدتی بعد، زمان مدرسه مصطفی شده بود و زن و شوهر بر سر نوع مدرسهء او هم به اختلاف رسیده بودند . مادر ، مکتبخانهء سنتی را ترجیح میداد و میخواست مصطفی قاری قرآن بشود اما پدر به دنبال مدرسه ای اروپایی میگشت تا از او یک تاجر آزاد منش بسازد . سالهای اول مدرسه به دلخواه مادر طی شد
پدر و مادر آتاتورک
زندگی در شهری که داشت پوست میانداخت و رو به فرهنگ غربی میرفت ، برای آتاتورک در رویکرد آینده اش بسیار موثر بود . او از کودکی ، مغرور بود و اعتماد به نفس بالایی داشت . قاطی بازیهای کودکانه نمیشد و رویاهای دیگری در سر میپروراند .
اولین ضربه را زندگی در 12 سالگی به او زد و پدرش را از دست داد . زبیده که دست تنها مانده بود، مجبور شد که با دو فرزندش به مزرعهء برادرش نقل مکان کند جاییکه برای مصطفی محل مناسبی برای ورزیده شدن و آشنایی با طبیعت بود . او تنومند و قوی شد اما روستا برای او کوچک بود و حاضر نشد در آنجا تحصیل کند . بنابراین به تسالونیکی برگشت و کنار خاله اش زندگی کرد . او کم کم به نظامیگری علاقه مند میشد . در همسایگی آنها خانواده ای نظامی زندگی میکردند که به شوق او دامن میزدند.او با عشق به لباسهای نظامیان خیره میشد و با اصرار و التماس زبیده را وادار کرد که به او اجازه بدهد به مدرسه نظام وارد شود . در ریاضی و تحلیل مسائل هوش بسیار بالایی داشت و همیشه داوطلب تمرینهای فیزیکی بود . معلم ریاضیش او را بیش از بقیه شاگردانش دوست داشت بطوریکه بنابر رسم ترکها ، به او لقبی داد که تا آخر عمر با او ماند : “کمال “…………….و دیگر او شده بود مصطفی کمال .
مطصفی کمال پاشا در جوانی
در این بین مادر آتاتورک دوباره ازدواج کرد و گرچه او ابتدا ارتباط خوبی با نا پدریش نداشت اما به مرور ، او را افسری شایسته و محترم دانست و ناپدری هم در حق مصطفای نوجوان پدری میکرد . برایش از تاریخ و ادبیات میگفت و دید اوا را نسبت به نظام و نظامیگری قوام میبخشید . حالا مصطفای نوجوان مطمئن بود که سرنوشتش در پادگانها و در بین درجات فرماندهی رقم خواهد خورد . در آن سالها به مدرسه نظامی مناسبتری در کوهپایه ها منتقل شد .جایی که میان ترک بودن و جنگیدن باید یکی را انتخاب میکرد . یونانیها به همراه بلغاریها ، بر علیه امپراتوری طغیان کرده و جنگهای کوچک به راه انداخته بودند . دولت عثمانی هم ناتوان تر از همیشه فقط به افسرانش تکیه داشت و به آنها قدرت بیشتری برای برقراری نظم داده بود .بنابراین آتش وطن پرستی مصطفی روزبه روز شعله ور تر میشد . او دیگر وارد دبیرستان شده بود و به همراه دوستانش وارد دنیاهای جدید میشد . سیاست و ادبیات بیشتر مورد توجهش بود و حتی مدتی شعر میگفت . از آنجاییکه اوپسری جوان جذاب بود ، دختران برای آشناییش رقابت میکردند . مصطفی هم پسری با غرایز نرمال بود و از این که مورد توجه بود لذت میبرد . حسی که تا آخر عمر با او بود . مصطفی هرگز در زندگی دنبال زنی نرفت بلکه زنان به دنبال او آمدند .

آتاتورک و همسرش
آتاتورک و همسرش

زمانی که آتاتورک کمال از دبیرستان فارغ التحصیل شد ، زمان رفتن به استانبول و پیوستن به کالج نظامی رسیده بود . استانبول آنروزگار 2 شهر متفاوت بود . یکی قسمت آسیایی که به آن اسلامبول به معنای شهراسلامی میگفتند و سنتها و تفکرات مدهبی بر آنجا حاکم بود و دیگری منطقه اروپایی یا پِرا که اروپایی مآب و غربی بود .مصطفای جوان غرق در زیباییهای منطقه پِرا و در واقع روستازاده ای بود که وارد شهری پر از جذابیتهای زندگی شده بود . در همین شهر بود که با یکی از بهترین دوستان دوران جوانیش به نام علی فواد اشنا شد که در شکل گیری تفکر سیاسی و آزادیخواهی او نقش به سزایی داشت . علی به مصطفی زبان فرانسه را آموخت و او را با ادبیات و انقلاب فرانسه آشنا کرد . از همان دوران ، ناپلئون شخصیت محبوب آتاتورک کمال شد و او با الگو از شخصیت و نبوغ جنگی ناپلئون بعدها در جنگهای بسیاری پیروز شد . علی فواد ، جاه طلبیهای شخصی کمال را تقویت کرد و او راخطیبی با قدرت نفوذ کلام بالا دید. این دو دوست به جرگه مبارزان زیرزمینی علیه حکومت پوسیدهء عثمانی پیوستند و بعد از ماجراهای فراوان ، با لو رفتن توسط یکی از دوستان صمیمیشان ، هرکدام به نقطه ای از امپراتوری تبعید شدند. .آتاتورک کمال در 24 سالگی به درجه سروانی رسیده و به دمشق تبعید شد . آنجا بود که علیه فساد موجود در ارتش عثمانی طغیان کرد و از بالادستها دستور نگرفت . با مردم محلی ارتباطی خوب برقرار کرد و پیگیر خواسته هایشان شد اما زا آنجاییکه دمشق یک شهر مذهبی و کاملا آرام بودو کمتر بویی از مدرنیته برده بود ، مصطفی سعی کرد در مورد شیوهء اعتقادات آنها بیشتر فکر کند . عبدالمجید تحت فشار انجمنهای مبارز بلاخره شروع به اصلاحات قانون اساسی کرد اما آتاتورک به دنبال اصلاحات نبود .


از آن به بعد خود آتاتورک دست به کار شد و پایه گذار چندین انجمن مخفی انقلابی ابتدا در دمشق و بعد در زادگاهش تسالونیکی شد.در همین حین با “انور ” در جنبش ترکهای جوان آشنا شد . انور جوانی پرشور ولی ناصادق بود و آتاتورک از اینکه مردم برای او هورا میکشند در عذاب بود . حتی عقب نشینیهای سیاسی عبدالمجید هم کمال را راضی نمیکرد .جنبش ترکهای جوان به رهبری انور پیروزیهای سیاسی کوچکی به دست آورد . آنها به اصلاحات می اندیشیدند در حالیکه آتاتورک تنها راه نجات را دگرگونی اساسی و پایه ای میدانست .اما با هوش فراوان دانست که زمان موعود نرسیده و باید شرایط را تحمل کرد .او به ارتش آزادیبخش وطن پیوست که تحت نظر فرماندهان آلمانی اداره میشد. او سفرهای بسیار کرد و از اینکه افسران آلمانی ترکها را جدی نمیگیرند حرص میخورد .اما سعی کردبا نشان دادن لیاقت از خودش نظر آلمانیها را عوض کند که موفق هم شد . بعد از راه اندازی مجلس ملی ، آتاتورک اولین شغل سیاسی – نظامی خود را به دست آورد و وابسته ارشد نظامی سفارت ترکیه در بلغارستان شد .
این شغل ، آشنایی آتاتورک  را با فرهنگ اروپایی بیشتر کرد و او به دلیل ادب و نزاکت زیاد و آگاهی و جذابیت ظاهری خیلی زود در بین دوروبریها محبوب شد . در همان زمان اولین عشقش ، دیمیترینا که دختری از طبقه بالای جامعه بلغارستان بود ، به دلیل مخالفت خانواده اش نتوانست در کنار آتاتورک بماند . آتاتورک همانجا قسم خورد که کاری کند که هر شهروند تُرک روزی بتواند به ترک بودنش افتخار کند.
در حین جنگ جهانی اول ، آتاتورک مخالف هم پیمانی با آلمان بود چرا که معتقد بود جبهه آلمان ضعیفتر است و بعد از شکست ،ترکیه تحت استثمار روسیه قرار خواهد گرفت . اما کسی به حرف او گوش نداد و نتیجه تقریبا همان شد که آتاتورک گفت .
در این زمان او به دولت انقلابی پیوست و سالها علیه دولتهایی که رویای ادارهء ترکیه را در سر میپروراندند جنگید . او در سراسر ترکیه سفر میکرد و بر علیه انگلیسیها ، یونانیها ، بلغاریها و روسها تفنگش را میچکاند . داستان قهرمانیهای او بسیار است که در این نوشتار نمیگنجد اما همین جنگها و پیروزیهای او بر قوای دشمنان امپراتوری از آتاتورک  یک قهرمان ملی ساخت . قهرمانی که مردمش به او دل بستند، او را صادق و با اراده دیدند و نجات دهنده .
در این بین زنی به نام فکریه ، کنار او زندگی میکرد .بانویی با پوست تیره و لاغر اندام ، پر از شور کودکی اما آرام و تحت کنترل . فکریه زنی بی حجاب اما سنتی و شرقی بود . آتاتورک با او راحت بود اما خوشحال نه …………..تا سالیان بعد که به خاطر “لطیفه” و به بهانهء مسلول بودن “فکریه ” را برای همیشه به پاریس فرستاد و دیگر هرگز او را ندید . مادر و خواهرش هم به او در استانبول پیوستند و آتاتورک بعد از سالها دوباره در کنار خانواده طعم محبت مادر را میچشید .
او با راه اندازی حزب مردم و تبدیل آن به یکی از اصلی ترین نهادهای سیاسی توانست به قلهء قدرت نزدیک شده و در 29 اکتبر 1923 ، با هوشمندی و کمی خودمحوری و غافلگیری اطرافیانش ، حکومت ترکیهء نوین را جمهوری اعلام کرد . چند ماه بعد هم خلافت را منحل کرد و آخرین خلیفهء عثمانی به همراه خانواده اش از ترکیه خارج شد. . سپس از تحصیلکردگان دعوت کرد که از روی قانون اساسی سوییس ، قانون اساسی جمهوری ترکیه جدید را بنویسند .
حالا آتاتورک کمال پاشا ، یکه تاز میدان قدرت در جمهوری ترکیه بود .
“لطیفه” ، زنی که مدتی قبل وارد زندگی آتاتورک کمال شده و به خواست خودش تمام ثروت و خانهء پدریش را در اختیار کمال گذاشته بود در کنارش زندگی میکرد . او زنی با حجاب ولی نه به مدل سنتی بود و در فرانسه حقوق خوانده بود .
او با قدی کوتاه و کمی چاق اما نگاهی نافذ ، دختر یکی از خانواده های سرشناس ازمیر بود که خودش به دفتر آتاتورک آمده و پرستاری از او را به عهده گرفته بود . با حضور لطیفه ، کمی از خشونت ذاتی آتاتورک کم شده و روابط اجتماعی او رو به گسترش بود . لطیفه زنی آزاده و مدرن ، اما همچنان از مشرق زمین بود .او آتاتورک را مجبور به ازدواجی کوتاه مدت کرد اما از آنجاییکه بعد از ازدواج بنای حسادت و مکاریهای زنانه را گذاشت ، آتاتورک طی یک سفر کاری او را غیابا” طلاق داد . او همیشه خواهان بانویی کاملا” اروپایی اما سربه راه بود.
طی 15 سال ریاست جمهوری ، آتاتورک بارها مورد سوء قصد قرار گرفت و بارها از سوی اسلامگرایان تهدید به مرگ شد . زمانی نزدیکترین دوستانش به او خیانت کردند و او تصمیم گیری در مورد آنها را به قضات سپرد .
تغییرات بسیاری در سیستم حکومتی و نهادهای اجتماعی ترکیه ایجاد کرد که برای تغییر هرکدام از آنها مستقیما” به دل تاریکی میتاخت . او در حضور هزاران مرد سنتی ترک ، کلاه ترکی (فِز ) را از سر برداشت و به جایش شاپکای اروپایی حصیری معروف خود را به سر نهاد . چند سال بعد در اجتماعی از تحصیلکردگان و متعصبان ترک ، الفبای عربی را ابطال و متنی را با الفبای لاتین خواند . او هوشمندانه به جامعهء سنتی زنان فرصت داد تا به مرور به فرهنگ اروپایی نزدیک شوند سپس به آنها حق رای داد و جایگاه اجتماعی آنان را بالا برد . در سال 1935 ، مجلس ملی ترکیه 17 نمایندهء زن داشت .
او عاشق بچه ها بخصوص بچه های محصل بود و با آنان جلسات بحث و مناظره میگذاشت . سرپرستی مستقیم 5 دختر و پرداخت مخارج تحصیل چند پسر را به عهده داشت . دختران او در بزرگسالی از نامداران ترکیه شدند : دکتر آفت اینان و خلبان صبیحا گوکچن از جملهء آنان بودند . عزیزترین آنها کوچکترین دخترش “اولکو” بود که به پرستاری از پدر میپرداخت .
در وصیتنامه ای که بعد از چیره شدن مریضی بر جسمش نوشت ، مالکیت تمام املاک خود را به حزب مردم داد و بانک ایش را مسئول ادارهء املاک کرد . درآمد حاصل از ادارهء املاکش را مقداری به خواهرش مقبوله و مقداری را به 5 دخترخوانده اش بخشید و بقیه وقف حزب شد.
او بعد از به قدرت رسیدن ، اسم مصطفی را کنار گذاشت و پای تمام امضاهایش کمال مینوشت .
هنگامی که مردم را وادار به استفاده از نام فامیل کرد ، برای خود آتاتورک را برگزید . لقبی که دوستدارانش او را چنین مینامیدند .
کمال آتاتورک ، اهل ازدواج نبود اما عاشق به هم رساندن دختر و پسران جوان بود و مقدمات ازدواج بسیاری را فراهم کرد . او دوست میداشت که شبانه و بدون اطلاع به دوستانش سر بزند و همراه آنان بخورد و بیاشامد . ازرقص و بخصوص رقصهای اروپایی لذت میبرد و اطرافیانش را تشویق به یادگیری رقص میکرد . شایعات زیادی در مورد ارتباطش با زنان زیبا بر سر زبانها بود که هرگز ثابت نشد .
او معتقد به روابط دوستانه با جهان بود . حتی کشورهایی که در وطنش جنگ افروزیهای بسیار و کشتار کرده بودند . کمال آتاتورک ارتباط براساس احترام متقابل بین کشورها را اساس پیشرفت و آسایش جهان میدانست و ابتدایی ترین تصمیمات سیاسیش ، صلح با کشورهای همسایه بود . او مردی ملی گرا و وطن پرست بود که برای سربلندی و احترام از دست رفتهء ملت ترک بسیار کوشید . او با خود عهد کرده بود که ” تُرک بودن ” به یک افتخار تبدیل شود . گرچه گاهی مجبور به خودمحوری میشد اما هرگز به دیکتاتوری نزدیک نشد در نهایت سیرُز کبدی بود که حریف او شد و به بستر مرگ کشاندش.
هنگامی که کمال در کاخ دُلما باهچا مشغول استراحت بود به علت شرکت در جشن پانزدهمین سال جمهوری حالش رو به وخامت گذاشت.بعد از 3 شبانه روز درد شکمی و تب در حالیکه هنوز به 60 سالگی نرسیده بود عاقبت در ساعت 9 صبح روز 10 نوامبر 1938 چشم از جهان فرو بست .
پیکر او سه شبانه روز برای آخرین وداع با مردم در همان کاخ ماند و انبوه جمعیت عزادار و گریان ،دسته دسته به او ، به پدرشان ، به آتا ترک بزرگ ، ادای احترام کردند .استانبول در بهت و ماتم فرورفته و زنها عکس او را بغل گرفته و زار میزدند . سپس پیکرش را با کشتی یاووز در حالیکه کشتیهایی از ملل مختلف اسکورتش میکردند به بندر ازمیت رساندند . از آنجا پیکر بیجان کمال ، با قطار ریاست جمهوری به آنکارا ، منتقل میشد . وقتی قطار به راه افتاد به جز واگن حامل کمال آتاترک ،بقیهء واگنها در خاموشی مطلق بودند اما در سرتاسر مسیر ازمیت تا آنکارا ، دهقانان و روستاییان با مشعلهای روشن مسیر او را نورباران کرده و با اشک ، پدر را تا آرامگاه ابدی خود بدرقه کردند .
کمال آتاترک ، مردی با هوش و سیاستمداری وطن پرست بود که توانست ملت ترک را از دروان تاریک امپراتوری فاسد عثمانی نجات دهد و آنها را از خاکستر باقیمانده از یک تمدن روبه زوال ، دوباره به اوج برساند . در طول سالهای بعد از او ، بارها افرادی خواستند تا آتاترک دیگری باشند ، اما حتی نتوانستند ادای او را دربیاورند . او بزرگمردی بود که ملتش در او تکیه گاه پدری مقتدر و مهربان دیدند و او را ” آتا ” نامیدند . تا امروز ، همچنان ارزشهای بناشده توسط کمال ، جایگاهی بدون چون و چرا برای ملت ترک دارد .

صبیحا اولین خلبان زن ترکیه
صبیحا اولین خلبان زن ترکیه یکی از فرزندان آتاتورک که به سرپرستی گرفته بود

“مصطفا کمال آتاترک ” را نمیتوان در چند صفحه یا حتی چند کتاب توضیح داد . شناخت او را باید به تاریخ سپرد .

دیدگاهتان را بنویسید